تبلیغات
نقطه سر خط - مطالب ابر داستان

دوم دبستان،دبستان فروزش،ناحیه 5 اصفهان،آموزش و پرورش، ابتدایی، آموزشی، تربیتی، علوم تجربی، ریاضی، کتاب درسی، محتوای هوشمند، مطالب علمی، نمونه سوال امتحانی،دانلود نمونه سوال، سلامت، بازی آموزشی، خط تحریری، دانلود کتاب، دانلود سوال، دانش آموز، معلم،

[RB:Blog_Keywords_Tags]

دوم دبستان،دبستان فروزش،ناحیه 5 اصفهان،آموزش و پرورش، ابتدایی، آموزشی، تربیتی، علوم تجربی، ریاضی، کتاب درسی، محتوای هوشمند، مطالب علمی، نمونه سوال امتحانی،دانلود نمونه سوال، سلامت، بازی آموزشی، خط تحریری، دانلود کتاب، دانلود سوال، دانش آموز، معلم،,نقطه سر خط - مطالب ابر داستان,نقطه سر خط

نقشه سایت

خانه
سئو کننده

اسلاید شو



ساعت


تاریخ روز

ذکر روزهای هفته


جستجو

پشتیبانی

نظرسنجی

مطالب وبسایت "نقطه سرخط" را چطور ارزیابی می کنید؟





آمار وبسایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان : 1
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
  • مترجم وبسایت

    خطاطی آنلاین

    دانستنی ها

    بنر حمایتی

    حمایت از کودکان سرطانی

    امکانات جانبی

    ابزار تلگرام

    چاپ این صفحه

    بنر

    حدیث موضوعی

    قصّه کودکانه سوره نصر

    یکی بود یکی نبود ... پیامبر ما مسلمانان حضرت محمد(ص) بسیار مهربان بودند. ایشان همیشه بچه ها را دوست داشتند و با آن ها بازی می کردند. برای آن ها از دین و خدای مهربان می گفتند. بچه ها هم همیشه صحبت های ایشان را گوش می دادند.

    قصه کودکانه سوره نصر

    پیامبر فقط برای بچه ها از خدای مهربان صحبت نمی کردند بلکه برای همه از خدای مهربان می گفتند. اما آن زمان انسان های بد زیاد بودند و پیامبر را به خاطر خدا پرستی خیلی اذیت می کردند تا اینکه کم کم با صبر و ایمان پیامبر همه چیز فرق کرد و مردم دسته دسته به سمت خدا پرستی رو آوردند.

    داغ کن - کلوب دات کام

    اتّحاد کبوتران

    روزی روزگاری در یک جنگل بزرگ، تعدادی کبوتر زندگی می‌کردند. در آن نزدیکی یک شکارچی هم بود که هر روز به سراغ این پرندگان می‌رفت و تورش را روی زمین پهن می‌کرد و وقتی پرنده‌ای روی تور می‌نشست آن را شکار می‌کرد.

    کبوترها از این موضوع خیلی ناراحت بودند، چون کم‌کم تعدادشان کم می‌شد و غم و غصّه در جمع آنها نفوذ کرده بود. یک روز کبوتر پیر، همه کبوترها را جمع کرد تا با آن ها صحبت کند و بعد همگی با هم تصمیم بگیرند که چه کاری باید انجام دهند تا از دست این شکارچی بدجنس راحت شوند.

    هر کدام از کبوترها یک نظر می‌دادند و کبوترهای دیگر موافقتشان را اعلام می‌کردند. در بین آنها یک کبوتر دانا بود که در آخر جلسه به دوستانش گفت: « من فقط یک مطلب را می‌خواهم یادآوری کنم‌ و آن هم این است که همه ما باید قبل از هر چیز و هر کاری اتحاد داشته باشیم، چون‌ هیچ‌کس به تنهایی نمی‌تواند کاربزرگی انجام دهد، مگر آن که در یک گروه هماهنگ باشد. »

    http://s2.picofile.com/file/7197851498/animated_gifs_birds_029.gif   http://s2.picofile.com/file/7197851498/animated_gifs_birds_029.gif

    داغ کن - کلوب دات کام

    صلح حیوانات

    مزرعه بزرگی در كنار جنگل قرار داشت. این مزرعه پر از مرغ و خروس بود. یک روز روباهی گرسنه تصمیم گرفت با حقّه ای به مزرعه برود و مرغ و خروسی شكار كند.

    رفت و رفت تا به پشت نرده های مزرعه رسید. مرغ ها با دیدن روباه فرار كردند و خروس هم روی شاخه درختی پرید. 

     

    روباه گفت: صدای قشنگ شما را شنیدم برای همین نزدیک تر آمدم تا بهتر بشنوم، حالا چرا بالای درخت رفتی؟

    خروس گفت: از تو می ترسم و بالای درخت احساس امنیت می كنم.

    روباه گفت: مگر نشنیده ای كه سلطان حیوانات دستور داده كه از امروز به بعد هیچ حیوانی نباید به حیوان دیگر آسیب برساند.

    خروس گردنش را دراز كرد و به دور نگاه كرد.

    روباه پرسید: به كجا نگاه می كنی؟

    خروس گفت: از دور حیوانی به این سو می دود و گوش های بزرگ و دم دراز دارد. نمی دانم سگ است یا گرگ! 

    روباه گفت: با این نشانی ها كه تو می دهی، سگ بزرگی به این جا می آید و من باید هر چه زودتر از این جا بروم.

    خروس گفت : مگر تو نگفتی كه سلطان حیوانات دستور داده كه حیوانات همدیگر را اذیّت نكنند ، پس چرا ناراحتی ؟

    روباه گفت : می ترسم كه این سگ دستور را نشنیده باشد!  و بعد پا به فرار گذاشت.

    و بدین ترتیب خروس از دست روباه خلاص شد . 


                                           كتابخانه كودك كتابخانه كودك منبع : سایت کودکان 

    داغ کن - کلوب دات کام

    درخت بخشنده




    داغ کن - کلوب دات کام

    دانه ی خوش شانس

    سال ها پیش، کشاورزی، یک کیسه ی بزرگ بذر را برای فروش بهشهر می برد.

     

    ناگهان چرخ گاری به یک سنگ بزرگ برخورد کرد.

    داغ کن - کلوب دات کام

    لوكوموتیو

    داستان لوكوموتیو

    روزی طوفان سهمگینی وزید و صاعقه ای به كوه باعث شد
    صخره سنگ بزرگی از كوه سرازیر شود و به روی ریل راه آهن بیافتد.


    داغ کن - کلوب دات کام

    لطفاً مثــــل قهـــوه باشید...!

    مادری سه قابلمه به یک اندازه را روی سه شعله‌ی یکسان قرار داد و در هر کدام به مقدار مساوی آب ریخت. در ظرف اول یک هویج، در ظرف دوم یک تخم‌مرغ و در ظرف سوم چند دانه قهوه ریخت و به مدت زمان یکسان محتوای آن سه ظرف را حرارت داد. بعد بچه‌های خود را صدا زد و گفت: از این آزمایش چه نتیجه‌ای می‌گیرید؟ بچه‌ها در مقابل سؤال مادر جواب قانع‌کننده‌ و با معنایی نداشتند. مادر توضیح داد: در این عالم آدم‌ها در غبار زندگی، در جوش و خروش‌ها و چالش‌ها و سختی‌های زندگی یکسان نیستند.

    برخی از آدم‌ها مثل هویج هستند تا درون یک مشکل قرار نگرفته‌اند سفت و محکم‌اند ولی به‌محض اینکه در جوش و خروش زندگی قرار می‌گیرند، شل می‌شوند و خود را می‌بازند. فرزندان عزیزم لطفا در مسیر زندگی مثل هویج نباشید. برخی از آدم‌ها در زندگی عادی شل هستند و به‌ محض آنکه با مشکل یا مشکلاتی برخورد می‌کنند، سفت می‌شوند و  اصلا انعطاف ندارند (مثل تخم‌مرغ). بچه‌ها مثل تخم‌مرغ نباشید.
    اما برخی آدم‌ها در بلاها و سختی‌ها نه‌ تنها خود را نمی‌بازند، بلکه به محیط هم انرژی می‌دهند. آن‌ها از محیط اثر نمی‌گیرند بلکه محیط را عوض می‌کنند. آن‌ها مثل قهوه عمل می‌کنند. تمام محیط را تحت تأثیر خود قرار می‌دهند، تمام محیط را معطر می‌کنند. به زندگی آب و رنگ و طعم می‌دهند و این‌ها هستند که زنده می‌مانند و زندگی‌ساز هستند. فرزندانم لطفاً مثل قهوه باشید...

    داغ کن - کلوب دات کام

    آرزوی سنگتراش

    داستان,داستان آرزوی سنگتراش,داستانهای خواندنی

     روزی، سنگتراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه بازرگـانی رد می شد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال او غبطه خورد و با خود گفت: این بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد.

     

    داغ کن - کلوب دات کام

    مثل مداد باش!

       مثل مداد باش                   

     پسرک از پدر بزرگش پرسید:”پدر بزرگ درباره چه می نویسی؟”

    پدر بزرگ گفت: درباره تو پسرم…اما مهم تر از آن،مدادی است که با آن می نویسم.می خواهم وقتی بزرگ شدی تو هم مثل این مداد باشی.

    پسرک با تعجب نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید،گفت: این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده ام.

    پدر بزرگ گفت: بستگی دارد چطور به آن نگاه کنی.در این مداد پنج صفت هست که اگر آنها را به دست بیاوری،برای تمام عمر در آرامش خواهی بود.

    داغ کن - کلوب دات کام

    داستان بیسکوییت

    داستان بیسکوییت,داستان جالب ,داستان خواندنی ,داستان زیبا,قصه بیسکویت ,قصه خواندنی ,قصه,شعر و قصه

    یك زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود.

    چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود ، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت كتابی خریداری كند. او یك بسته بیسكویت نیز خرید.

    او بر روی یك صندلی دسته دار نشست و در آرامش شروع به خواندن كتاب كرد.

    در كنار او یك بسته بیسكویت بود و در كنارش مردی نشسته بود و داشت روزنامه می خواند.

    وقتی كه او نخستین بیسكویت را به دهان گذاشت ، متوجه شد كه مرد هم یك بیسكویت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت.

    پیش خود فكر كرد: «بهتر است ناراحت نشوم ، شاید اشتباه كرده باشد.»
    داغ کن - کلوب دات کام

    هدیه تابستانی (ویژه اوقات فراغت کودکان و نوجوانان)


     تمرین قرآن، نقاشی، داستان، بازی و آشنایی با ضرب المثل های پارسی مخصوص اوقات فراغت تابستانی کودکان و نوجوانان عزیز. 

    هدیه تابستانی



    تصاویر زیباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی
    داغ کن - کلوب دات کام

    متل ها و مثل ها (کتابخانه ضرب المثل)

    آشنایی دانش آموزان با ضرب المثل های پارسی  و تقویت روخوانی

    ضرب المثل

    دانش آموزان عزیر، برای آشنایی با ضرب المثل ها به ادامه مطلب بروید...

    داغ کن - کلوب دات کام

    شادانا تابستانه اول دبستان

    با توجه به آن که دانش آموزان نزدیك به چهار ماه از تحصیل دور می باشند، محتواهای هوشمند با ایجاد محیطی شاد و سرگرم کننده می تواند راه مناسبی برای یادآوری و مرور مطالب آموزشی باشد.

    اول دبستان

    (شادانا تابستان محصول جامعه مجازی پویا برای تمرین و مرور مطالب آموزشی در محیطی شاد و متفاوت)



    به ادامه مطلب بروید
    داغ کن - کلوب دات کام

    شادانا تابستانه دوم دبستان

    با توجه به آن که دانش آموزان نزدیك به چهار ماه از تحصیل دور می باشند، محتواهای هوشمند با ایجاد محیطی شاد و سرگرم کننده می تواند راه مناسبی برای یادآوری و مرور مطالب آموزشی باشد.



    دوم دبستان

    (شادانا تابستان محصول جامعه مجازی پویا برای تمرین و مرور مطالب آموزشی در محیطی شاد و متفاوت)



    به ادامه مطلب بروید
    داغ کن - کلوب دات کام

    صفحات سایت

    تعداد صفحات : 2
    1 2

    درباره وبسایت

      هدف «نقطه سرخط» اشتراک گذاری مطالب آموزشی و تربیتی به ویژه در مقطع ابتدایی است. امیدوارم مطالب این وبسایت مورد استفاده همکاران ارجمند، دانش آموزان عزیز و اولیای محترم قرار گیرد.

      هیچ وقت نگو به آخر خط رسیدی... به یاد بیاور معلمت را که آخرخط [همیشه] می گفت: "نقــطه سـر خــط"

      مدیر وبسایت : زهره زائری اصفهانی

    متولدین ماه

    اوقات شرعی